العلامة المجلسي (مترجم :خسروى)
137
بحار الأنوار (ج23 تا 27) (بخش امامت) ( فارسى)
بودند به حال احتضار افتاد خيال ميكنم زكريا بود هنگام مرگ من در بسترش بودم دست خود را گشود بعد گفت دستم را گشودم يا على . اين جريان را من براى حضرت صادق عليه السّلام نقل كردم از جاى حركت كرده رفتم چيزى نگذشت كه شخصى را از پى من فرستاد خدمتش رسيدم فرمود بگو آن مرد چه ميگفت گفتم دستش را گشود بعد گفت يا على دستم را گشودم حضرت صادق عليه السّلام فرمود به خدا قسم او را ديده به خدا قسم او را ديده . امالى الشيخ : عبد اللَّه بن وليد گفت خدمت حضرت صادق عليه السّلام رسيديم سلام كرديم و نشستيم سؤال كرد شما كه هستيد . گفتيم از اهالى كوفه هستيم فرمود در هيچ شهرى بيشتر از كوفه ما دوست نداريم . اين گروه مورد عنايت خاص هستند . خداوند شما را هدايت كرد بامرى كه مردم جاهل به آن هستند ما را دوست داريد با اينكه مردم دشمن مايند و تصديق ما را كرديد وقتى مردم تكذيب كردند پيرو ما شديد در صورتى كه مردم مخالفت با ما كردند خداوند زندگى شما را زندگى ما و مرگتان را مرگ ما قرار داد . من گواهى مىدهم كه پدرم مىفرمود فاصله بين يكى از شما تا روشن شدن چشمش يا اينكه مورد حسرت قرار گيرد همين قدر است كه جانش باينجا برسد با دست اشاره به حلق خود كرد سپس فرمود خداوند در قرآن مىفرمايد وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِكَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّيَّةً ما ذريه پيامبر اكرميم صلّى اللَّه عليه و آله .